از ما فقط بال بلند خاطره می ماند
و
حتی مرگ هم حریف آن نیست
از مادر شنیده ام دیده به جهان گشودنم در جنوبی ترین شهر کشور ، آبادان ، بوده است به هنگامی که نیما در شمالی ترین شهر کشور دیده از جهان فرو بست یعنی به سال1338.
سه ، چهار سالگی ام در خاموشی و فراموشی گذشت و چیزی به کفم اندر نیست اما در واقع جهان را دیدن و آزمودنم از زمانی است که به یاد می آورم مثل نخستین روز اول کلاس نخست مدرسه که اولین سیلی بزرگ معلم بر گونه های کوچک من نواخته شد به خاطر مصراعی که در ذهن کودکانه ام رسوب کرده بود از زمزمه های پدر بزرگم البته بعدها دانستم از قطران تبریزی است.
به هر روی از همان از همان روزها بود که دانستم شعر و اساساً هنر به تعبیری دیگر گونه بودن است و خطر کردن اما داربست جان من چنان با وزن ها و قافیه ها هزین شده بود که نه دیگر گریزی از آنم بود و نه گزیری. به هر رای و به هر روی این چنین بالیدم و این گونه افق آینده ام هاشور خورد و بیرق جانم میان اینهمه همهمه با های و هوی شعرها و نثرها – که معشوقه هایم بودند – به چرخش در آمد و در می آید.
تا مقطع دبیرستان را در همان آبادان آباد گذراندم و خُرد خُرد احساس اناری را داشتم پرشده از فضیلت خود که می خواست ترک بردارد و دانه هایش را به سمت رهگذران پرتاب کند ، هم از این بود که شوق معلم شدن خارخار جانم شد و ابتدا به دانشسرا رفتم و به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و معلم شدم و کمی بعد ایرانیان با رشادت به رشد خواهی برخواستند و انقلاب اسلامی 57 همه چیز را در نوردید و به تعطیلیِ دانشگاه و دانشگاهیان انجامید – انقلاب فرهنگی – سپس تاریخ پر تکرار ما صدامیان را چون طوفانی از بلاهت و دریایی از حماقت از سمت خلیج فارس به سوی ما شوراند تا به ناچار از یار و دیار رخت بر بستیم و غریب وار پر به کرانه های پایتخت گشودیم و چهار سال بعد با بازگشایی دانشگاهها به قصد فرو نشاندن عطش جانِ وزین و رنگین خویش به دانشگاه شهید چمران ، جندی شاپور ، اهواز برگشتم و پس از فراغت از تحصیل باز به همین جایی که امروزه عمر می گذرانم و عصاره از انزوایم می گیریم برگشتم و همچنان به تدریس زبان و ادبیات فارسی در تهران پرداختم در کشاکش این سالها بود که مجموعه شعرهایم در کشور سوئد از طرف آکادمی علوم آن کشور به نام " از زبان بریده ی بخت " به سه زبان ترجمه و انتشار یافت که دعوت هایی را نیز از سوی همان آکادمی در پی داشت و کمی بعد مجموعه شعری دیگر از من با نام " از درد پیدای غیبتت " در ایران منتشر شد. با مطبوعات و مجلات متعددی چون روزنامه های اطلاعات صفحه بشنو از نی و کیهان صفحه شعر روزنامه ی خبر و نیز مجلاتی چون گردون ، جمهوری ، تهران مصور ، رشد معلم آموزش و پرورش و.... همکاری کرده ام . که همگی آن بوده است که خواسته ام و آنچه خواسته اند نیز به انجام و سرانجام رسانیده ام یعنی شرح و بسط کتب درسی مقطع پیش دانشگاهی کثل نکات مبسوط و مفصل کتاب زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی تحت عنوان طراحان نشر آیندگان و نیز شرح کامل کتاب ادبیات تخصصی رشته علوم انسانی چون کتاب عروض و قافیه و نقد ادبی نشر منشور دانش و بسیاری دیگر . که قیل و قال مدرسه است و حدیثی است که در هر سربازاری هست . مهم آن سوهای آدمی است که جز خون جگر نیست که مثل همه و همیشه می ماند تا وقت دگر:
پیر گشتم چون زمینی دیرسال
پیریِ صد ریشه در من می دمید
لحظه ای با هرچه ماندم ناشناس
نبض من در قرن دیگر می تپید
ارادتمندتان:
م.سلامی